با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در نُهم اسفندماه سال گذشته که به شهادت رهبر فرزانه و شماری از فرماندهان و مسئولان ارشد کشور منجر شد، بر حسب ضرورتِ مدیریت آن روزهای میهن، مناسبات سیاسی و مدیریتی کشور دچار تغییر گردید و «دیپلماسی» موقتاً به حاشیه رفت و «میدان» نقش اصلی را در اداره شرایط بحرانی برعهده گرفت. در چنین فضایی، هسته اصلی مدیریت کشور، ظرفیت اجتماعی و قدرت بسیجکنندگی مردم را برای دفاع از کشور فعال نمود که این راهبرد، نقشی تعیینکننده در حفظ انسجام داخلی و تقویت روحیه عمومی داشت.
اما، خیابانی که در روزهای نخست جنگ محل نمایش همبستگی ملی بود، بهتدریج در اختیار جریانهایی قرار گرفت که هدف آنها صرفاً حمایت از کشور یا مقابله با دشمن خارجی نبود بلکه از خیابان برای پیشبرد منویات خویش و حتی تسویه حسابهای انتخاباتی استفاده کرد.
این افراد و جریانات، با آغاز آتشبس و شروع تحرکات دیپلماتیک، بخشی از تجمعات شبانه را به تریبون مخالفت با مذاکره و حمله به مسئولان کشور تبدیل نمودند و کمکم شاهد شعارهای توهینآمیزی علیه وزیر امورخارجه، رئیسمجلس به عنوان رئیس گروه مذاکرهکننده و رئیسجمهور بودیم و حتی در یکی از تجمعات، مسئولان مذاکرهکننده را به مرگ تهدید کردند و برخی تریبوندارها نیز تعابیری نظیر «تیغ» و «حلقوم» بکار بردند.
تحرکات مشکوک و رفتارها و گفتارها تفرقهانگیز و مغایر با وحدت ملی در تجمعات شبانه، در حالی صورت میگرفت که بارها تأکید شده بود، تصمیم به مذاکره با مجوز رهبر معظم انقلاب، در شورای عالی امنیت ملی با حضور همه قوا و نهادهای مختلف نظامی و امنیتی گرفتهشده و بزرگانی که رأی به مذاکره دادند، همگی از سیاستگزاران و فرماندهان مجرّب و کاردیدهی وطن بوده و نگران آینده مردم هستند. آنها و به ویژه شخص مسعود پزشکیان و دولتی که در زمان جنگ چهلروزه کشور را به بهترین شکل اداره کرد، معتمدان و بهترین یاران رهبری هستند.
با این حال، عدهای از همان آغازین لحظاتی که زمزمههای وقوع آتشبس و مذاکره و تفاهم به میان آمد، بدون اندک تأمل و ملاحظهای، هرگونه حرکت در مسیر تنشزدایی را دال بر سازش و تسلیم ارزیابی کرده و علیه آن گفتند و نوشتند و هرگونه مذاکره و تفاهم را بهمثابه شکست جبهه خودی در برابر دشمن آمریکایی صهیونی، قلمداد نمودند.
مخالفت تندروها با مذاکره و تفاهم در حالی است که به عقیده صاحبنظران، در پایان هر جنگ و مخاصمهای، گریزی از گفتگو و مذاکره برای نقد دستاوردهای میدانی نیست، مگر اینکه توانایی حذف و هدم دشمن و رقیب در میدان نبرد فراهم شود که چنین چیزی برای هیچیک از طرفین این جنگ ممکن و میسر نیست. از طرف دیگر در هر مذاکره و تفاهم و توافقی، دادوستد و امتیازگیری و امتیازدهی وجود دارد و اینکه بیمحابا روی امتیازدهیها مانور دادهشده و بدون توجه به امتیازات گرفتهشده، جبهه خودی را زیر ضرب ببریم، از هیچ منظری همخوان با منافع ملی نیست. اما جریانی خاص به انحاء مختلف در پی آن است که میدان را مقابل دیپلماسی قرار دهد و اینگونه القا کند که رمز پیروزی و نجات کشور فقط در “جنگ” است، حالآنکه نظام و حاکمیت نگاه و نظر دیگری دارد و نمیتواند وقعی به این جریان و نظراتش بنهد.
با این حال، تندروها در تجمعات شبانه و در هیئتهای عزاداری محرم، از مخالفت با تفاهم و تخریب مسئولان و تیم مذاکرهکننده دست برنداشتند و همچنان به تهدید، اهانت و تخریب و برچسبهای هتاکانه به مسئولان امر بهطور مشخص مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف و سیدعباس عراقچی میپردازند. در این میان صداوسیما هم به عنوان رسانهای که فقط نام “ملی” را یدک میکشد، در هر برنامهای حمله به تیم مذاکرهکننده و تخریب تفاهم را در دستور کار دارد و بهظاهر کارشناسانی را دعوت میکند که فقط در مسیر حمله و تخریب صحبت کنند. به نظر میرسد ضربالمثل کاسه داغتر از آش، همین افرادی هستند که به هر نحوی یا به دستور یا در جهت خودنمایی، به مخالفت با تفاهم یا مسئولان مشغولاند و به قول رئیسجمهور: برخی افراد و جریانها نهتنها با سنگاندازی و مانعتراشی در مسیر پیشبرد منافع ملی تلاش میکنند تا روندهای سازنده را با مشکل مواجه کنند، بلکه از طرح اتهامات ناروا، برچسبزنی و نسبت دادن عناوینی همچون ضد ولایت، ضد دین و وطنفروش، به دولت و اعضای تیم مذاکرهکننده نیز ابایی ندارند، در حالیکه همه تلاش دولت معطوف به تأمین منافع ملی، حفظ عزت کشور و بهبود شرایط زندگی مردم است.
در همین خصوص، روزنامه اصولگرای قدس نوشت: تقریباً همه کارشناسان، تحلیلگران و رسانههای داخلی و خارجی بر یک نکته همنظرند که پیروز جنگِ رمضان، “ایران” است. این پیروزی، به معنای بقای نظام و ایران و ناکام ماندن دشمنان در دستیابی به اهدافشان، بیتردید نصرتی الهی و معجزهای آشکار بود؛ نعمتی که باید آن را با همه توان پاس داشت و از هرگونه سهلانگاری در حفظ آن پرهیز کرد. با این همه، واقعیت آن است که گرچه پیروزی بزرگی نصیب ایران و ایرانیان شده، اما به سبب حجم بالای انتقاداتِ درست و نادرست نسبت به متن تفاهمنامه، شیرینی این پیروزی هنوز آنگونه که باید در کام مردم ننشسته است.
اما پس از آتشبس و انجام مذاکره و انعقاد تفاهم میان ایران و آمریکا، مقام معظم رهبری پیامی صادر نمودند، لیکن پیامی که میتوانست نقطه پایان بسیاری از کشمکشهای سیاسی داخلی و خارجی باشد، برای بخشی از جریانهای سیاسی تندرو داخلی، مثل همیشه به بهانهای برای آغاز موجی از حملات تازه علیه مسئولان تبدیل شد. تندروها که دنبال دستاویزی برای ادامه حمله و تخریب دولت و هیئت مذاکره بودند، بخشی از پیام رهبری را گرفته و اینگونه تعبیر کردند که رهبری نظام مخالف مذاکره و تفاهم هستند. رهبری در بخشی از پیام خویش اینچنین اعلام کردند که «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه آن را صادر نمودم». حال، تندروها عبارت «علیالاصول نظر دیگری داشتم»، را دستاویز قرار داده و اعلام کردند که رهبر انقلاب با تفاهم مخالف بوده و دولتمردان و مقامات، ایشان را مجبور به پذیرش آن کردهاند. در حالیکه کلام رهبری کاملاً واضح، شیوا و رسا است و نیازی به تفسیر به رأی و قرائتهای متفاوت ندارد ولی به نظر میرسد جریان خاص بیش از آنکه منطقی برای مخالفت خود داشته باشد بیشتر دنبال بهانهجویی است، چراکه پیام رهبری صراحت دارد که ایشان نظر رئیسجمهور و اکثریت مطلق شورای عالی امنیت ملی را پذیرفتهاند و اگر «علیالاصول» نظر دیگری دارند، تنها شخص ایشان هستند که باید بفرمایند نظر دیگرشان چیست، و هرکسی از جانب ایشان سخن و ادعا و گزافهای بگوید که اختلاف و تشنج ایجاد کند و منافع ملی را تضعیف نموده یا مذاکرهکنندگان را در مقابل دشمن سست نماید، بدون تردید خدمت به دشمنان میهن کرده است. به قول سیدحسن رسولی، فعال سیاسی اصلاحطلب: مشخص نبود که اگر رهبر انقلاب در بیانیه خود پیرامون تفاهم ایران و آمریکا واژه علیالاصول را به کار نمیبردند، تندروها و مخالفان تفاهم قرار بود چه چیزی را دستاویز تخریب قرار دهند؟
به هر حال تندروها در حالی به هتاکی و اهانت به مسئولان و تیم مذاکرهکننده ادامه میدهند که آقای غلامعلی حدادعادل، پدر همسر مقام معظمرهبری در همین خصوص اظهار میدارد: فهم من این است که حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای از زمان آغاز رهبری، دائم مردم را به حفظ وحدت توصیه کردند و چطور ممکن است که بیانیهای صادر کنند که سبب تفرقه شود و معلوم است که برداشت غلطی از این بیانیه صورت گرفته است. مقام معظم رهبری مذاکرات و مذاکرات حضوری را نفی نمیکنند. از این بیانیه کجایش اختلاف درمیآید یعنی بگوییم چرا مذاکره میکنید؟ خود ایشان گفته مذاکره کنید. چرا اینهایی که مذاکره میکنند خیانت کردند، وطنفروشی کردهاند، بد کردهاند؟ از کجای بیانیه این حرفها درمیآید؟
حجتالاسلام عبدالله حاجیصادقی نماینده ولیفقیه در سپاه پاسداران انقلاباسلامی هم در پیامی به فرماندهان، پاسداران و بسیجیان اعلام کرد: متهم کردن مسئولانی که حضرت آقا آنها را دلسوز، دارای حُسن نظر و تلاشگر معرفی کردهاند به خیانت، و نیز باطل و مردود دانستن تفاهمنامهای که مولایمان اجازه آن را دادهاند؛ مصداق ولایتمداری نیست.
مهدی فضائلی، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبری هم اعلام کرد: «رهبری گفتند نظر دیگری داشتند، چه کسی میداند آن نظر چیست؟ مخالفت با تفاهم که نمیشود نظر دیگری داشتم؛ کسی نمیتواند بگوید که نظر رهبر انقلاب چه بوده… حرام دانستن مذاکره خلاف مشی رهبری و خلاف عقل است… برخی معتقدند این چیزی که اتفاق افتاده به رهبری تحمیلشده؛ قطعاً اینگونه نیست.
روزنامه کیهان هم در یادداشتی با عنوان «مراقب نقشه وحدتشکن دشمن باشیم» نوشت: این روزها شاهدیم که طرفداران یک شخصیت سیاسی برای اثبات نگاه خود درباره این فرمایش رهبر انقلاب که فرمودند بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم، با بدترین شکل شخصیتهای یک جریان سیاسی دیگر و بعضاً مسئولان نظام را مورد انتقاد قرار میدهند و متقابلاً این اتفاق از طرف طرفداران آن شخصیتهای سیاسی نیز میافتد.
واقعیت این است که تندروها جز هزینه و خسارت برای کشور، خاصیت و آوردهای نداشته و ندارند و این نکته را میتوان بهوفور در مقاطع مختلف دید. آنها نه نگرانی بابت ایران دارند، نه نظام و نه مردم، و به تنها چیزی که میاندیشند اهداف و منویات ذهن متصلّب و بسته خودشان است. لذا از همین رو است که صرفاً به تخریب مسئولان و تصمیمات و اقدامات آنها میپردازند و دقیقاً دانسته در زمین دشمن بازی میکنند. شاید تا پیش از این صحبت این بود که برخی از آنهایی که مسئولان را موردحمله و تخریب قرار میدهند، نادانسته تن به این کار میدهند. اما امروز که همه حاکمیت در مسیر انسجام و وحدت ملی گام برمیدارد، آنها که خلاف این رویه را پیشگرفتهاند دانسته آب به آسیاب دشمن میریزند و با ایجاد التهاب و اختلاف در جامعه سعی دارند وحدت و انسجامی که دشمن نتوانست از این مردم بگیرد را با دست خود بر هم بزنند. نگاهی به اظهارات و تحرکات تندروها در صداوسیما، تجمعات و فضای مجازی نشان میدهد که آنها کاملاً هدفمند و برنامه محور پیش میروند. چنانکه حتی پس از پیام رهبر معظم انقلاب درباره تفاهم با آمریکا و حمایت از رئیسجمهور و هیئت مذاکرهکننده، اینها حتی به بیانات و نظرات رهبری نیز بیاعتنایی کرده و روال تخریبی خود را پی گرفتند. جماعتِ خود حق پندار که فقط خود را محور میدانند و هر نگاه و رویکرد دیگری را باطل میشمارند، امروز برای نظام و کشور، چون سمّ مُهلکی درآمدهاند که هر اظهارنظر یا تحرکشان موجب خُسران و زیان برای کشور و حاکمیت قلمداد میشود. کافی است به عنوان نمونه به اظهارنظر اخیر قاسمیان، روحانی تندرو فعال در فضای مجازی نگاهی بیندازیم که میگوید: مذاکرهکنندگان انسانهای خوبی هستند؛ اما به شبکهای وصل هستند که به شبکه یهود میرسد. احتمال کودتا وجود دارد و جان رهبر انقلاب در خطر است. این اظهارات رسماً مسئولان ارشد کشور را زیر سؤال میبرد و به نظر هدفی هم جز ایجاد نفاق و اختلاف در جامعه ندارد.






