این روزها حواشی برخی تجمعات شبانه در کاشمر، بیش از اصل آنها محل بحث و انتقاد شده است؛ انتقاداتی که این بار نه فقط از سوی جریانهای رقیب، بلکه از درون همان اردوگاهی شنیده میشود که بانیان و مدافعان اصلی این برنامهها به آن منتسباند. همین نکته بهتنهایی کافی است تا بفهمیم مسئله، دیگر یک اختلاف سیاسی معمولی نیست؛ بلکه سخن بر سر “انحراف یک مطالبه از مسیر اصلی خود“ است.
اصل برگزاری اجتماع، گفتوگو، طرح دغدغهها و حتی نقد مسئولان، نهتنها مذموم نیست بلکه در یک جامعه زنده، امری طبیعی و حتی لازم است. اما آنچه امروز محل سؤال است، تبدیل برخی از این تجمعات به صحنه توهین، اتهامزنی، نیتخوانی و مصادره نام “مردم“ است. این دیگر مطالبهگری نیست؛ این، فرسایش سرمایه اجتماعی است.
در یکی از جلسات پرسش و پاسخ نماینده شهرستان، که با حضور تعداد بسیار محدودی برگزار شد، آنچه بیش از مطالبهگری به چشم آمد، ادبیات تند، توهینآلود و اصرار بر تخریب بود. پرسش اساسی اینجاست: چه میشود که جمعی اندک، با چنین اطمینانی از واژه «مردم» استفاده میکنند؟ کدام مردم؟ مردمی که بسیاری از آنان اصلاً در جریان برگزاری چنین جلسهای نبودهاند؟ مردمی که شاید اساساً اولویتشان حل مسائل معیشتی، اشتغال، آب، کشاورزی و زیرساختهای شهر باشد، نه شنیدن داد و فریادهایی که بیشتر بوی تسویهحساب سیاسی میدهد تا دلسوزی عمومی.
اینکه عدهای معدود، خود را سخنگوی افکارعمومی جا بزنند، از خطرناکترین آفتهای فضای اجتماعی است. “مردم، ملک شخصی هیچ جریان و هیچ حلقه محدود سیاسی نیستند.“ هر کسی نمیتواند چند نفر را دور خود جمع کند، پشت بلندگو بایستد و سپس هر چه خواست به نام مردم بگوید.
اوج نگرانی اما آنجاست که دامنه این رفتارها از نقد مسئولان محلی نیز فراتر رفته و به ادبیاتی رسیده که در آن، اهانت به مسئولان ارشد کشور، اتهامزنی آشکار و حتی بیان سخنانی التهابآفرین و خلاف مصالح عمومی عادیسازی میشود. آیا واقعاً میتوان پذیرفت که در تریبون عمومی، هر فردی بهراحتی رئیسجمهور، رئیس مجلس یا نماینده مردم را آماج توهین و تهمت قرار دهد و بعد نام این رفتار را «انقلابیگری» بگذارد؟
این همان نقطهای است که باید با صراحت گفت: میان نقد و تخریب، مرزی روشن وجود دارد. نقد، متکی بر استدلال، سند و خیرخواهی است. تخریب، متکی بر هیجان، تحقیر، اتهام و تشویش. نقد، برای اصلاح میآید؛ تخریب، برای حذف. اگر این مرز برداشته شود، نتیجهاش نه آگاهی مردم، بلکه رواج بیاخلاقی، دوقطبیسازی و ناامیدی خواهد بود.
گلایههای مطرحشده از سوی امام جمعه کاشمر در خطبه نمازجمعه نیز دقیقاً بر همین محور قابل فهم است. تأکید بر اینکه اجتماعات باید “وحدتآفرین، دشمنشکن و امیدآفرین“ باشند، نه محلی برای طرح اختلافسلیقهها در عرصه عمومی، سخنی روشن و مسئولانه است. اگر قرار باشد هر تجمعی از هدف اصلی خود فاصله بگیرد و به میدان تخریب مسئولان و شکافسازی داخلی تبدیل شود، طبیعی است که نهتنها به وحدت کمکی نمیکند، بلکه اصل حضور مردم را هم آسیبپذیر میسازد.
سؤال مهم همین جاست: حرف حساب این جماعت دقیقاً چیست؟، آیا میخواهند کشور در التهاب دائمی بماند؟ آیا چون برخی مسئولان، همسو با سلیقه سیاسی آنان نیستند، باید مستحق توهین و حذف تلقی شوند؟ آیا چون نماینده شهرستان، هر آنچه باب میل آنان است بر زبان نمیآورد، باید مکرر زیر تیغ اتهام و جنجال قرار گیرد؟ و مهمتر از همه، آیا قرار است در این کشور، قانون برای همه یکسان باشد یا برخی خود را فراتر از قانون بدانند؟ اگر توهین بد است، برای همه بد است. اگر قانون معیار است، برای همه باید معیار باشد. اگر مطالبهگری حق مردم است، این حق نباید به پوششی برای “بینظمی، هتاکی و انحصارطلبی سیاسی“ تبدیل شود.
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگر به «بلوغ در گفتار عمومی» نیاز دارد. شهر ما نیازمند تریبونهایی است که مسئله مردم را فریاد بزنند، نه عصبانیتهای شخصی و جناحی را. مردم از مسئولان پاسخ میخواهند، اما پاسخ خواهی با هیاهو، توهین و بحرانسازی یکی نیست. آنکه واقعاً دغدغه مردم دارد، مسئله تولید میکند، نه حاشیه؛ امید میسازد، نه نفرت؛ روشنگری میکند، نه موجب آشوب کلامی شود.
در نهایت باید گفت: تجمع اگر برای حقیقت، همدلی و اصلاح است، مبارک است؛ اما اگر به تریبون توهین، تسویهحساب و سوءاستفاده از نام مردم تبدیل شود، دیگر نه ارزش مردمی دارد و نه وجاهت انقلابی. نام مردم را نباید خرج رفتارهایی کرد که خود مردم نیز از آن بیزارند.








