• امروز : یکشنبه, ۵ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Sunday - 27 September - 2026
پارس وی دی اس
♥0

نیم قرن انتظار؛ بر میانه امید و نومیدی

  • کد خبر : 12951
  • ۰۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۷
نیم قرن انتظار؛ بر میانه امید و نومیدی
صدای خاوران-ادبیات معاصر ایران بارها با تنهایی انسان، آزادی، عدالت، استبداد، عشق،مبارزه، مرگ، امید و شکست روبه‌رو شده است. ادبیات به ما یاد داده حتا در طولانی‌ترین شب‌ها، و در تاریک‌ترین اتاق نیز می‌توان پنجره‌ای را تصور کرد. تاریخ نیز همین کار را کرده است. فلسفه پرسیدن را به ما آموخته؛ هنر، دیدن را؛ ادبیات، احساس کردن را؛ و تاریخ، به خاطر آوردن را. شاید به همین دلیل است که جامعه ایرانی، با همه شکست‌هایش، هنوز جامعه‌ای پرسش‌گر باقی مانده است. اما امید همیشه پیروز نیست. با این همه، نباید رمانتیک و ناامید باشیم. امید به‌خودی‌خود پیروز نمی‌شود. جامعه می‌تواند امیدوار باشد و سال‌ها شکست بخورد. می‌تواند آگاه باشد و هم‌چنان فقیر بماند. می‌تواند آرمان آزادی داشته باشد و هم‌چنان با محدودیت زندگی کند؛ چنان‌که یک و نیم قرن است، در انتظار و با بیم و امید زیسته‌ایم. تاریخ ایران، تاریخ پیروزی‌های کامل نیست؛ تاریخ تلاش‌های ناتمام است. و شاید این تعبیر از همه دقیق‌تر باشد: "ما بارها شکست خورده‌ایم، اما هرگز کاملاً تسلیم نشده‌ایم." هر شکست، بخشی از جامعه را به این نتیجه رسانده که باید دوباره راهی برای ادامه پیدا کند. گاهی در سیاست، گاهی در ادبیات، گاهی در مهاجرت، گاهی در دانشگاه، گاهی در هنر و گاه در سکوتی که در ظاهر سکوت است اما در درون خود، بلندترین و هول‌انگیزترین فریادها را دارد.

 

 

باشد اندر مذاق جان بشر

مرگ از ” انتظار” شیرین‌تر

شاید اگر بخواهیم به درستی طعم تلخ این انتظار، و رنج و عذاب بر میانه امید و نومیدی را بچشیم؛ لازم باشد به دو مطلب پیشین نگارنده (یک کلمه؛۱۵۰سال انتظار برای حکومت قانون، و ۲۸ مرداد؛ شکست دولت یا شکست حکومت قانون) نیز نیم‌نگاهی داشته باشیم؛ چرا که، کلیدواژه اصلی هرسه مطلب، یک عبارت است: انتظار تلخ!

اگر تاریخ معاصر ایران را در یک جمله خلاصه کنیم، ناچاریم بگوییم:۱۵۰ سال است که منتظریم. منتظر قانون؛ منتظر عدالت؛ منتظر آزادی؛ منتظر توسعه؛ منتظر حکومتی که دولت را ملک شخصی خود نداند و شهروند را رعیت خویش نپندارد؛ و این نه زیاده‌خواهی‌ست و نه غیرمشروع. از مشروطه تا امروز، نسل‌هایی آمده‌اند، آرزوهایی ساخته‌اند، هزینه داده‌اند و رفته‌اند؛ اما بسیاری از آن انتظارها هنوز به پایان نرسیده است. با این همه، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد که شاید در میان این همه تلخی کمتر دیده‌ایم: “ایرانیان بر میانه امید و نومیدی هرگز از امید و انتظار دست نکشیده‌اند.” و این شاید مهم‌ترین بخش تاریخ معاصر ما، به ویژه در نیم قرن اخیر باشد.

 

از انتظار قانون، تا انتظار زندگی:

۱۵۰سال پیش، مشروطه‌خواهان چیزی فراتر از تغییر یک پادشاه می‌خواستند. سخن از «قانون» بود؛ از اینکه قدرت نیز مانند مردم، مقید به نظم و قاعده باشد. اما تجربه تاریخی ما نشان می‌دهد که نوشتن قانون، به‌تنهایی قانون‌مداری نمی‌آورد.

از مشروطه تا به امروز، کودتا، استبداد، بحران‌های سیاسی، انقلاب، جنگ، تحریم، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و ده‌ها حادثه دیگر آمدند؛ اما خواست جامعه برای برخورداری از یک زندگی شایسته از میان نرفت. شکل خواسته‌ها تغییر کرده، اما اصل آن باقی‌ست. نسلی قانون می‌خواست، نسلی آزادی، نسلی عدالت، نسلی رفاه، نسلی کرامت و نسل امروز، همه این‌ها را یکجا می‌خواهد.

نسل امروز به این اصل باشکوه باور دارد که: “ما، برای مرگ زندگی نمی‌کنیم؛ اما برای زندگی حاضریم که بمیریم.” اگر تاریخ معاصر ایران را فقط با شکست‌هایش بخوانیم، نیمی از حقیقت را ندیده‌ایم. نیمه دیگر، مقاومت امید است. رسانه که آمد؛ دیوارها کوتاه‌تر شدند. در این میان، نیم قرن اخیر یک تفاوت اساسی با تمام دوره‌های پیش از خود دارد: انفجار ارتباطات و رسانه.

روزنامه، رادیو و تلویزیون، زمانی مهم‌ترین ابزارهای ارتباط جمعی بودند. سپس ماهواره آمد؛ بعد اینترنت؛ تلفن همراه؛ شبکه‌های اجتماعی و سرانجام جهانی که در آن، یک تصویر، یک خبر یا یک اعتراض می‌تواند در چند دقیقه از یک شهر به دورترین نقطه جهان برسد. این تحول فقط تحول تکنولوژیک نبود؛ تحول در شکست قدرت نیز بود. انحصار اطلاع‌رسانی دیگر مانند گذشته امکان‌پذیر نیست. امروز شهروند ایرانی، حتا اگر با محدودیت‌های فراوان روبه‌رو باشد، خود را فقط از دریچه رسانه رسمی نمی‌بیند. جهان را می‌بیند، زندگی دیگران را مقایسه می‌کند، روایت‌های متفاوت را می‌شنود و مهم‌تر از همه، درمی‌یابد که بسیاری از مسائلش نه سرنوشت محتوم، بلکه نتیجه انتخاب‌های انسانی و سیاسی‌هستند. رسانه جدید، در واقع، مقایسه را به خانه ایرانی آورده است. و مقایسه، گاهی از هزار سخن‌رانی سیاسی اثرگذارتر است. نکته حائز اهمیت‌تر این است که در این نیم قرن، مسأله فقط رسانه و ارتباطات نبوده است.

یکی از مسائل اساسی ایران معاصر، غلبه نگاه ایدئولوژیک بر بخش‌های گسترده‌ای از ساختار قدرت بوده است؛ نگاهی که در آن، یک حقیقت غایی و نهایی تعریف می‌شود و پرسش‌گری، تردید و نقد، گاه نه به‌عنوان حق طبیعی جامعه، بلکه به‌عنوان تهدید تلقی می‌شود.

در چنین شرایطی، روحانی و نظامی ـ هر کدام با جایگاه و کارکرد متفاوت خود ـ هنگامی که از حوزه تخصصی و طبیعی خویش فراتر می‌روند و در جای‌گاه تعیین‌کننده برای همه عرصه‌های زندگی اجتماعی قرار می‌گیرند، ممکن است به جای آن‌که بخشی از ساختار قدرت باشند، به بخشی از منطق قدرت تبدیل شوند؛ و مشکل نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

نظام آموزشی باید بتواند سؤال کند؛ هنرمند باید بتواند اعتراض کند؛ روزنامه‌نگار باید بتواند نقد کند؛ فیلسوف باید بتواند تردید کند؛ شهروند باید بتواند «نه» بگوید. و… جامعه‌ای که پرسش را تحمل نکند، دیر یا زود با بحران پاسخ روبه‌رو می‌شود. شاید یکی از دلایل طولانی شدن انتظار ما ایرانیان همین باشد: قدرت، بارها خواسته است پاسخ را پیش از پرسش تعیین کند؛ اما جامعه، هر بار پرسش تازه‌ای ساخته است!

 

طبقه متوسط، آفرینندگان ایران مدرن

در این میان، نباید نقش طبقه متوسط ایران را نادیده گرفت. طبقه متوسط، فقط گروهی از مردم با درآمد متوسط نیست. این طبقه، حامل بخش مهمی از سرمایه فرهنگی و فکری جامعه است: معلم، پزشک، مهندس، استاد دانشگاه، نویسنده، روزنامه‌نگار، هنرمند، کارمند متخصص، کارآفرین و میلیون‌ها انسانی که شاید قدرت سیاسی نداشته باشند، اما قدرت پرسیدن دارند. این همان قشری است که در یک قرن اخیر، بخش بزرگی از ادبیات، هنر، مطبوعات، دانشگاه و اندیشه جدید ایران را شکل داده است. ایران معاصر را بدون هدایت فکری و فرهنگی این طبقه نمی‌توان فهمید. از شعر و داستان تا سینما و تئاتر؛ از فلسفه و تاریخ تا علوم اجتماعی؛ از مطبوعات تا دانشگاه؛ همواره گروهی از ایرانیان کوشیده‌اند جهان دیگری را تصور کنند. این بی‌گمان مهم‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد. ملتی که هنوز می‌تواند جهان بهتری را تصور کند، کاملاً شکست نخورده است.

 

هنر وادبیات؛ پناهگاه امید:

شاید در هیچ عرصه‌ای به اندازه ادبیات نتوان ردپای این امید را پیدا کرد. ادبیات معاصر ایران، فقط مجموعه‌ای از شعرها و داستان‌ها نیست؛ بخشی از تاریخ اجتماعی ماست. شاعران و نویسندگان، بسیاری از پرسش‌هایی را مطرح کردند که جامعه امکان طرح مستقیم آن‌ها را نداشت. از نیما تا اخوان، از شاملو تا فروغ، از صادق هدایت، چوبک و علوی تا دولت‌آبادی، گلشیری، معروفی و دیگران. …

ادبیات معاصر ایران بارها با تنهایی انسان، آزادی، عدالت، استبداد، عشق،مبارزه، مرگ، امید و شکست روبه‌رو شده است. ادبیات به ما یاد داده حتا در طولانی‌ترین شب‌ها، و در تاریک‌ترین اتاق نیز می‌توان پنجره‌ای را تصور کرد. تاریخ نیز همین کار را کرده است. فلسفه پرسیدن را به ما آموخته؛ هنر، دیدن را؛ ادبیات، احساس کردن را؛ و تاریخ، به خاطر آوردن را. شاید به همین دلیل است که جامعه ایرانی، با همه شکست‌هایش، هنوز جامعه‌ای پرسش‌گر باقی مانده است. اما امید همیشه پیروز نیست.

با این همه، نباید رمانتیک و ناامید باشیم. امید به‌خودی‌خود پیروز نمی‌شود. جامعه می‌تواند امیدوار باشد و سال‌ها شکست بخورد. می‌تواند آگاه باشد و هم‌چنان فقیر بماند. می‌تواند آرمان آزادی داشته باشد و هم‌چنان با محدودیت زندگی کند؛ چنان‌که یک و نیم قرن است، در انتظار و با بیم و امید زیسته‌ایم. تاریخ ایران، تاریخ پیروزی‌های کامل نیست؛ تاریخ تلاش‌های ناتمام است. و شاید این تعبیر از همه دقیق‌تر باشد: “ما بارها شکست خورده‌ایم، اما هرگز کاملاً تسلیم نشده‌ایم.” هر شکست، بخشی از جامعه را به این نتیجه رسانده که باید دوباره راهی برای ادامه پیدا کند. گاهی در سیاست، گاهی در ادبیات، گاهی در مهاجرت، گاهی در دانشگاه، گاهی در هنر و گاه در سکوتی که در ظاهر سکوت است اما در درون خود، بلندترین و هول‌انگیزترین فریادها را دارد.

اما باید دانست که، وضعیت امروز بسیار پیچیده‌تر از گذشته است. نسل جدید، صبر نسل‌های پیشین را ندارد. جهان را سریع‌تر می‌بیند، مقایسه می‌کند، می‌فهمد و پاسخ می‌خواهد.

از دیگر سوی، اقتصاد فرسوده و درهم شکسته، تورم، اختلاس‌های نجومی، تبعیض موهن و آشکار، کاهش قدرت خرید، مهاجرت نیروهای متخصص، نابودی دردناک محیط زیست، بحران آب و انرژی و تنش‌های بی‌پایان خارجی، ظرفیت تحمل جامعه را کاهش داده است. در چنین شرایطی، فاصله میان امید و نومیدی باریک‌تر از همیشه شده است.

اگر امید به اصلاح ساختاری، امکان واقعی پیدا کند، و هرکس برجای‌گاهی بنشیند که برای آن تربیت شده و آموزش دیده است، جامعه می‌تواند دوباره انرژی خود را در مسیر سازندگی قرار دهد. اما اگر راه اصلاح بسته بماند، امید ممکن است به نومیدی تبدیل شود؛ و نومیدیِ طولانی، خطرناک‌تر از اعتراض است. زیرا انسان امیدوار هنوز می‌خواهد چیزی را اصلاح کند؛ اما انسان ناامید ممکن است دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشد.

 

واپسین کلام:

درست است که ۱۵۰ سال انتظار، شاید طولانی‌ترین فصل تاریخ معاصر ایران باشد. اما این تاریخ را نباید فقط تاریخ نومیدی و شکست بدانیم. اگر شکست خورده‌ایم، پرسش‌های‌مان هم‌چنان بکر و تازه باقی مانده است. اگر سرخورده شده‌ایم، ادبیاتمان هنوز زنده است. اگر از سیاست ناامید شده‌ایم، اندیشه هنوز عمیقا نفس می‌کشد. اگر بسیاری از امیدهای سیاسی تحقق نیافته‌اند، میل به زندگی بهتر(به ویژه در دو دهه‌ی اخیر) هم‌چنان در جامعه حضوری بی‌امان دارد. و شاید راز ماندگاری ایران در همین باشد: این ملت بارها از آینده ناامید شده، اما هرگز از تصور آینده‌‌ای آرمانی و ایده‌آل دست نکشیده است. و شاید به همین دلیل، «انتظار» در تاریخ ما فقط نشانه نومیدی نیست؛ نشانه آن است که هنوز چیزی را طلب می‌کنیم که به دست نیاورده‌ایم. براین اساس می‌توان گفت: ۱۵۰ سال بعد از مشروطه، پرسش اصلی این نیست که چرا هنوز منتظریم. پرسش مهم‌تر این است: چرا با وجود این همه شکست، هنوز امیدی در ما باقی مانده است؟! پاسخ بی‌گمان باید در همان چیزهایی باشد که قدرت نمی‌تواند به آسانی از جامعه بگیرد: در کتابی که خوانده می‌شود؛ در شعری که حفظ می‌شود؛ در تاریخی که فراموش نمی‌شود؛ در هنرمندی که هنوز خلق می‌کند؛ در معلمی که هنوز می‌آموزد؛ در جوانی که هنوز سؤال می‌کند؛ در کنش‌گر محیط‌زیستی‌ست که در پی احیای زیستمندان در حال احتضار است؛ و در شهروندی که، با وجود همه تلخی‌ها، هنوز باور دارد زندگی می‌تواند بهتر باشد.

شاید امید، شکست‌ناپذیر نباشد؛ اما شکست‌خورده هم نیست. و این، تنها سرمایه‌ای‌ست که پس از ۱۵۰ سال انتظار هنوز برای ما باقی مانده است؛ شاید هم نقطه پایانی بر: “نیم قرن انتظار؛ بر میانه‌ی امید و نومیدی”

لینک کوتاه : https://sedayekhavaran.ir/?p=12951
  • نویسنده : کنش‌گر مدنی: حسن قربانی
پارس وی دی اس

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.