بازار ما در روزهای بحران همیشه واکنش سریعی دارد؛ آنقدر سریع که گاهی حتی از خود واقعیت اقتصادی جلو میزند. هنوز دو روز از افزایش نرخ دلار نگذشته بود که بسیاری از کالاها در بازار یا نایاب شدند یا با قیمتهای جدید به فروش رسیدند. فروشندگان، تولیدکنندگان و واسطهها یک جمله مشترک داشتند: «دلار گران شده است». همین یک جمله برای بالا رفتن قیمت بسیاری از کالاهای اساسی و مصرفی کافی بود.
در آن روزها، سرعت تغییر قیمتها به حدی بود که گویی همه بازار از قبل آماده چنین اتفاقی بوده است. برچسبهای قیمت به سرعت عوض شد، کالاهایی که تا دیروز در قفسهها فراوان بودند ناگهان کمیاب شدند و مصرفکننده ناچار شد همان کالاها را با قیمتهای بالاتر تهیه کند. کسی هم چندان فرصت پرسیدن نداشت که آیا واقعاً هزینهها در همان دو روز افزایش یافته است یا نه.
اما امروز شرایط متفاوت است. نرخ دلار کاهش یافته و حداقل در ظاهر، یکی از مهمترین بهانههای گرانی از میان رفته است. طبیعی است که مردم انتظار داشته باشند همان بازاری که در گرانی اینچنین سریع عمل کرد، در ارزانی هم همان سرعت را نشان دهد. انتظار چندان پیچیدهای نیست؛ اگر افزایش قیمتها با استناد به دلار انجام شد، کاهش آن نیز باید با همان منطق رخ دهد.
با این حال آنچه در عمل مشاهده میشود چیز دیگری است. همان بازار سریعی که در گرانی برقآسا عمل میکرد، حالا به طرز عجیبی کُند شده است. برای ارزان نشدن کالاها دلایل مختلفی مطرح میشود: «موجودی انبار مربوط به زمان گرانی است»، «کالاها را با دلار گران خریدهایم»، «بازار هنوز به ثبات نرسیده است». «هزینه های تولید افزایش یافته» این دلایل شاید در نگاه اول منطقی به نظر برسند، اما وقتی در کنار رفتار گذشته بازار قرار میگیرند، پرسشهای جدی ایجاد میکنند.
مردم بهخوبی به خاطر دارند که در زمان ارزانی ارز، کمتر پیش آمده فروشندهای بگوید چون این کالا را ارزان خریدهام، ارزانتر میفروشم. در بسیاری از موارد، قیمتها حتی با وجود کاهش هزینهها نیز پایین نیامدهاند. همین تجربههای تکراری باعث شده است که جامعه نسبت به چنین توجیههایی با تردید نگاه کند.
مسئله امروز تنها چند درصد افزایش یا کاهش قیمت نیست؛ مسئله مهمتر، شکلگیری یک حس بیعدالتی در بازار است. وقتی مردم میبینند که قیمتها در زمان گرانی به سرعت بالا میرود اما در زمان ارزانی به سختی پایین میآید، طبیعی است که احساس کنند قواعد بازار یکطرفه اجرا میشود.
بازار سالم باید منطق دوطرفه داشته باشد. همانطور که افزایش هزینهها میتواند به افزایش قیمت منجر شود، کاهش هزینهها نیز باید به کاهش قیمتها بینجامد. در غیر این صورت، بازار از مسیر تعادل خارج میشود و فاصله میان واقعیت اقتصادی و قیمتهای موجود بیشتر و بیشتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، نقش نهادهای نظارتی اهمیت ویژهای پیدا میکند. نظارت بر بازار تنها برای زمانهایی نیست که کمبود یا بحران رخ میدهد؛ بلکه دقیقاً برای چنین موقعیتهایی طراحی شده است. اگر افزایش قیمتها در مدت کوتاهی اتفاق میافتد، دستگاههای مسئول نیز باید با همان سرعت بازار را رصد کنند و اجازه ندهند گرانیهای غیرمنطقی در قیمتها تثبیت شود.
نظارت مؤثر یعنی بررسی دقیق زنجیره تأمین، کنترل انبارها، برخورد با احتکار و جلوگیری از گرانفروشی. جامعه انتظار دارد نهادهای مسئول تنها به تذکر و توصیه بسنده نکنند، بلکه با اقدامات عملی و قاطع، نظم و عدالت را به بازار بازگردانند. زیرا تجربه نشان داده است که اگر نظارت جدی نباشد، برخی از فعالان بازار ترجیح میدهند از فضای مبهم اقتصادی برای حفظ یا افزایش حاشیه سود خود استفاده کنند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که بازار تنها یک پدیده اقتصادی نیست؛ بلکه بخشی از زندگی روزمره مردم است. قیمت مواد غذایی، کالاهای مصرفی و خدمات مستقیماً با معیشت خانوارها در ارتباط است. وقتی قیمتها بدون منطق روشن افزایش پیدا میکند یا در زمان مناسب کاهش نمییابد، فشار آن مستقیماً بر دوش مردم قرار میگیرد.
دورههای پس از بحران یا پساجنگ همیشه زمانهای حساسی برای اقتصاد هستند. در این دورهها، جامعه بیش از هر زمان دیگری به ثبات و عدالت اقتصادی نیاز دارد. کوچکترین بینظمی در بازار میتواند به سرعت به نارضایتی عمومی تبدیل شود و اعتماد اجتماعی را تضعیف کند.
به همین دلیل، امروز بیش از هر زمان دیگری نگاهها به سمت مدیران اقتصادی و دستگاههای نظارتی دوخته شده است. مردم انتظار دارند ببینند آیا همان سرعتی که بازار در افزایش قیمتها نشان داد، در مسیر بازگشت قیمتها نیز دیده خواهد شد یا نه.
واقعیت این است که اقتصاد تنها با آمار و نمودار اداره نمیشود؛ اعتماد عمومی یکی از مهمترین سرمایههای آن است. اگر مردم احساس کنند که قواعد بازار عادلانه اجرا میشود، بسیاری از دشواریهای اقتصادی را با صبوری بیشتری تحمل خواهند کرد. اما اگر تصور کنند که فشار گرانی همیشه یک مسیر ثابت دارد و آن هم از جیب مردم میگذرد، این اعتماد به تدریج از بین خواهد رفت.
امروز بازار در برابر یک آزمون جدی قرار گرفته است؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند پیام روشنی برای جامعه داشته باشد. اگر قیمتها با همان سرعتی که بالا رفتند، به سطح منطقی بازگردند، نشانهای از کارآمدی مدیریت بازار خواهد بود. اما اگر گرانی همچنان باقی بماند و ارزانی تنها در حد وعده و انتظار بماند، این پرسش در ذهن مردم پررنگتر خواهد شد: چرا در اقتصاد ما، گرانی همیشه فوری است اما ارزانی همیشه در راه؟








