«ما قربانيان ناخواسته جهانيم»
به قلم جواد افتخاري
در عصر شبکههاي ارتباطي فراگير، مرزهاي سنتي جغرافيا فروريختهاند و متأسفانه، مرزهاي رواني ما نيز در حال محو شدن هستند. ديگر لازم نيست در خط مقدم يک بحران، جنگ يا آتشسوزي مهيب باشيم تا آسيب ببينيم؛ کافي است گوشي هوشمند خود را برداريم. آتشسوزيهاي هولناک، ناآراميهاي شهري و تصاوير دلخراش از رنج انسانها، فارغ از اينکه در کدام گوشه دنيا رخ ميدهند، مستقيماً به سلولهاي عصبي ما نفوذ ميکنند.
ما در حال تبديل شدن به يک جامعه بيمار هستيم؛ جامعهاي که به صورت مزمن توسط تصاوير استرسزا بمباران ميشود، بدون آنکه سازوکار دفاعي لازم را براي اين سطح از درگيري عاطفي داشته باشيم. اين پديده، در بطن خود يک «تروماي ديجيتال» نهفته دارد که به يکي از بزرگترين چالشهاي سلامت روان در قرن بيست و يکم تبديل شده است.
مشاهده مستمر محتواي خشونتآميز و بحراني، مغز ما را در حالت «اضطرار دائمي» نگه ميدارد. اين وضعيت بيولوژيکي، منجر به ترشح مداوم هورمون استرس، يعني کورتيزول ميشود. کورتيزول نه تنها عملکرد شناختي ما (تمرکز، حافظه و تصميمگيري) را مختل ميکند، بلکه در درازمدت سيستم ايمني بدن را نيز تضعيف ميسازد و زمينه فرسايش ذخاير رواني ما را فراهم ميآورد.
اين دقيقاً همان چيزي است که در علم روانشناسي از آن به عنوان تروماي ثانويه يا مشاهدهاي ياد ميشود؛ وضعيتي که در آن ما، به عنوان شاهدان مجازي رويدادها، علائمي مشابه قربانيان مستقيم را تجربه ميکنيم. سيستم دفاعي ريشه در بقاي ما دارد و نميتواند به سادگي تفاوت بين خطري که کيلومترها دور است و خطري که از طريق صفحه نمايش بسيار نزديک به نظر ميرسد را تشخيص دهد.
اين وضعيت نه تنها بر خواب و تمرکز ما تأثير ميگذارد، بلکه ميتواند به مرور زمان فرد را به سمت مشکلات شديد رواني مانند اضطراب فراگير، افسردگي و حتي اختلال استرس پس از سانحه سوق دهد. فرد ممکن است دچار فلشبک شود؛ ناگهان صحنه آتشسوزي يا آشوب در ذهنش زنده شود، گويي در حال تماشاي فيلم نيست بلکه خود در آن شرايط قرار دارد.
بزرگترين نگراني در اين ميان، متوجه نسلهاي جوانتر است. کودکان و نوجوانان، با قشر پيشپيشاني که هنوز به بلوغ کامل نرسيده است، فاقد توانايي فيلتر کردن و پردازش صحنههاي خشن و آشفته هستند.
براي مغز يک کودک، مشاهده تصويري از يک ويراني، تفاوتي با وقوع آن ندارد؛ مغز آن را به عنوان يک خاطره ناامن ثبت ميکند و احتمال بروز اختلالات استرسي پس از سانحه را به شکل تصاعدي افزايش ميدهد. مواجهه زودهنگام با ماهيت مرگ، ويراني و ناامني، ميتواند پايه و اساس اعتماد کودک به دنياي امن اطرافش را متلاشي کند. ذهن کودک اين تصاوير را به عنوان بخشي از محيط زندگياش کدگذاري ميکند، زيرا هنوز مکانيسمهاي دفاعي بالغي براي برچسب زدن آن به عنوان «اخبار دوردست» ندارد.
خانوادهها بايد آگاه باشند که در اين عصر، آنها موظفند مرزبانان رواني فرزندان خود باشند و اجازه ندهند تصاوير ناآراميها، اين بستر امن کودکي را ويران سازند. توصيه قطعي روانشناسان اين است که کودکان را به طور کامل از اخبار مربوط به ناآراميها، تصاوير آتشسوزيهاي کنترلنشده و هرگونه محتواي خشونتآميز دور نگه داريم.
ما بايد ياد بگيريم مصرف رسانهاي خود را مانند تغذيه سالم مديريت کنيم؛ نبايد اجازه دهيم ذهنمان با سموم بصري مسموم شود. تماشاي مکرر محتواي تروماتيک، باعث فعال شدن مزمن مسيرهاي سمپاتيک (جنگ يا گريز) و برهم خوردن تعادل عصبي ميشود که فرد را در «آمادگي دائمي» نگه ميدارد و توانايي او براي لذت بردن از لحظات عادي زندگي را سلب ميکند.
سلامت روان پايدار ما، وابسته به نحوه مديريت ما در برابر اين بمباران اطلاعاتي منفي است. در دورههايي که اخبار به طور مداوم حول محور خشونت و ويراني متمرکز است، توصيه ميشود افراد بزرگسال نيز مصرف اخبار را محدود به يک يا دو نوبت کنترلشده در روز کنند و از تماشاي لحظهاي و غيرضروري که فقط هيجان استرس را افزايش ميدهد، اکيداً اجتناب کنند. فاصله گرفتن موقت از اخبار، بهويژه در ساعات نزديک به خواب، ميتواند تأثير شگفتانگيزي در بازيابي تعادل عصبي داشته باشد.
در عصر ارتباطات، سکوت و دوري از تصاوير آسيبزا، خود نوعي مداخله پيشگيرانه و ضروري در حفظ سلامت رواني جامعه محسوب ميشود. ما در برابر اين جهان ناخواسته، نه فقط نياز به حفاظت فيزيکي، بلکه نيازمند حفاظت قاطعانه از ذهن خود در برابر اين تروماي مشاهدهاي هستيم.






