• امروز : جمعه - 28 خرداد - 1400
  • برابر با : Friday - 18 June - 2021
2

“شیفته جهاد و خدمت”

  • کد خبر : 4219
  • 04 بهمن 1399 - 11:00
“شیفته جهاد و خدمت”
به گزارش صدای خاوران- شهید حسین حمیدیان در سال ۱۳۱۹ در شهرستان کاشمر در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. هنوز ۹ سال از زندگی‌اش نگذشته بود که پدر را از دست داد. با مرگ پدر وارد مرحله جدیدی از زندگی شد و تلاش کرد با کار کردن در کنار درس خواندن یار و مددکار مادر صبورش باشد

شهید حسین حمیدیان در سال ۱۳۱۹ در شهرستان کاشمر در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. هنوز ۹ سال از زندگی‌اش نگذشته بود که پدر را از دست داد. با مرگ پدر وارد مرحله جدیدی از زندگی شد و تلاش کرد با کار کردن در کنار درس خواندن یار و مددکار مادر صبورش باشد. برای پیشرفت بیشتر و بهتر راهی شهر رشت شد و در یک شرکت نئون‌سازی شروع به کار کرد.

در همان شهر رشت با خانواده‌ای نجیب و اصیل آشنا شد و با همسر دلخواهش ازدواج کرد و پس از یک سال زندگی مشترک همراه همسر و فرزند کوچکش برای مراقبت بیشتر از مادر به کاشمر مراجعت کرد. با اوج‌گیری نهضت اسلامی مردم غیور ایران‌زمین، او نیز در راهپیمایی‌ها و تجمعات علیه رژیم ستم‌شاهی شرکت می‌کرد و با بستن مغازه خود همراه سایر اقشار جامعه به خیابان می‌رفت تا فریاد عدالت‌خواهی سر دهد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با تشکیل جهادسازندگی با هدف خدمت بیشتر به محرومین وارد این نهاد انقلابی در کاشمر شد. با شروع جنگ تحمیلی و در اولین مرحله فراخوان داوطلب حضور در جبهه‌های نبرد گردید. او که از طریق پشتیبانی جنگ جهادسازندگی جهت اعزام به مناطق عملیاتی ثبت‌نام کرده بود با وانت شخصی خود کمک‌های مردمی جهت رزمندگان اسلام را هم که در نماز جمعه از طرف مردم شریف کاشمر جمع‌آوری‌شده بود به جبهه رسانید و خود به خط مقدم جبهه رفت. در هفته دوم حضورش در منطقه عملیاتی سوسنگرد در تاریخ اول آذرماه ۱۳۵۹ بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر به درجه رفیع شهادت نائل گردید و اولین شهید جهادسازندگی خراسان لقب گرفت. پیکر مطهرش پس از انتقال به مشهد و طواف در حرم ثامن‌الحجج (ع) بر دوش مردم قدرشناس و همیشه در صحنه کاشمر به طرز باشکوهی تشییع و در جوار شهید دین و سیاست آیت ا… مدرس آرام گرفت. از این شهید والامقام یک فرزند دختر و دو فرزند پسر به یادگار مانده است. همسر ایشان می‌گوید: او عاشق امام خمینی بود، در کارهای خیر بر دیگران سبقت می‌گرفت و بسیار خویشتن‌دار بود و از دروغ و غیبت تنفر داشت.

روز اعزام به جبهه به او گفتم: “حسین آقا انشاء ا… که زود بر می‌گردی؟ با لبخندی زیبا در جواب من گفت: “وعده من و تو در بهشت!”

لینک کوتاه : https://sedayekhavaran.ir/?p=4219
  • نویسنده : محسن اولیایی
  • منبع : صدای خاوران

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.