«تنگه هرمز» برای ایران فقط یک آبراه جغرافیایی در جنوب کشور نیست؛ بخشی از مهمترین ظرفیت ژئوپلیتیکی، امنیتی و اقتصادی ایران است. موقعیت جغرافیایی ایران در شمال این تنگه و اشراف سرزمینی و دریایی کشور بر بخش مهمی از آبراه، به ایران امکان را داده است که در معادلات امنیتی خلیج فارس و امنیت انرژی جهان، صاحب یک اهرم کمنظیر باشد. اما درست به همین دلیل، باید میان «داشتن یک قدرت راهبردی» و «استفاده دائمی و شتابزده از آن» تفاوت گذاشت.
ارزش واقعی یک دارایی راهبردی زمانی آشکار میشود که بتوان از آن در لحظه مناسب، با هدف مشخص و متناسب با شرایط استفاده کرد. اگر یک ابزار قدرتمند به صورت مکرر و بدون ضرورت به کار گرفته شود، به تدریج کارکرد بازدارنده خود را از دست میدهد و طرف مقابل فرصت پیدا میکند برای خنثی کردن آن، راههای جایگزین پیدا کند. تنگه هرمز نیز از همین قاعده مستثنا نیست.
اهمیت جهانی هرمز قابل انکار نیست
بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ به طور متوسط روزانه حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از این تنگه عبور کرده که معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی مایعات نفتی و حدود یکچهارم نفت تجارتشده از طریق دریا بوده است. همچنین روزانه حدود ۱۱.۴ میلیارد فوت مکعب گاز طبیعی مایعشده از تنگه هرمز عبور کرده که بیش از ۲۰ درصد تجارت جهانی LNG را شامل میشود. این ارقام نشان میدهد که تنگه هرمز تنها یک مسئله منطقهای نیست بلکه هرگونه اختلال جدی و طولانی در عبور و مرور آن، میتواند بازار جهانی انرژی، قیمت نفت و گاز، هزینه حملونقل دریایی، بیمه کشتیها و در نهایت اقتصاد کشورهای مختلف را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل از یک سو، تنگه هرمز یک اهرم قدرت است؛ از سوی دیگر، هرگونه استفاده نادرست از این اهرم میتواند پیامدهایی برای خود ایران نیز داشته باشد.
قدرتی که باید حفظ شود
اشتباه است اگر تنگه هرمز را صرفاً «ابزار تهدید» ببینیم. تنگه هرمز بیش از آنکه یک وسیله برای تهدید دیگران باشد، یک سرمایه راهبردی برای افزایش قدرت چانهزنی ایران است. ایران کشوری است که به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان و قرارگرفتن در چهارراه ارتباطی شرق و غرب، ظرفیتهای ژئوپلیتیکی مهمی در اختیار دارد و تنگه هرمز یکی از مهمترین این ظرفیتهاست. بنابراین باید نگاه به این تنگه از نگاه تاکتیکی و مقطعی فاصله بگیرد و به یک نگاه بلندمدت و راهبردی تبدیل شود. قدرت واقعی تنگه هرمز در این نیست که هر روز اعلام کنیم «میتوانیم آن را ببندیم». قدرت واقعی در این است که همه بازیگران بدانند ایران از چنین ظرفیتی برخوردار است، اما همزمان بدانند که ایران کشوری مسئول، حسابگر و برخوردار از منطق راهبردی است و تنها در شرایطی که منافع حیاتی و امنیت ملی آن به طور جدی تهدید شود، ممکن است از ظرفیتهای سخت خود استفاده کند.
تهدید دائمی، ارزش اهرم را کاهش میدهد
یکی از خطرات مهم در استفاده نابجا از تنگه هرمز این است که تکرار تهدید به بستن آن میتواند کشورهای دیگر را به سمت ایجاد «مسیرهای جایگزین» سوق دهد. اداره اطلاعات انرژی آمریکا برآورد کرده است که خطوط لوله عربستان سعودی و امارات در مجموع ظرفیت محدودی برای دور زدن هرمز دارند و همچنین پروژههای دیگری نیز برای افزایش این ظرفیت در حال توسعه است. ایران نیز با احداث خط لوله گوره ـ جاسک و پایانه جاسک، بخشی از صادرات نفت خود را به دریای عمان منتقل کرده است. این واقعیت، یک پیام مهم برای سیاستگذاری ایران دارد: “هرچه بیشتر از هرمز به عنوان ابزار فشار روزمره استفاده شود، انگیزه دیگران برای پیدا کردن جایگزین بیشتر خواهد شد.” اگر روزی کشورهای منطقه بتوانند بخش بزرگی از صادرات انرژی خود را بدون عبور از هرمز انجام دهند، ارزش ژئوپلیتیکی این تنگه برای ایران کاهش خواهد یافت.
هرمز، سرمایه ملی ایران است
نکته مهم دیگر این است که نباید تنگه هرمز را صرفاً متعلق به یک دولت یا یک جریان سیاسی دانست. هرمز بخشی از موقعیت جغرافیایی و تاریخی ایران است و ارزش آن باید در چارچوب منافع بلندمدت ملت ایران دیده شود. به همین دلیل، نحوه استفاده از این ظرفیت نباید تابع هیجانهای سیاسی، رقابتهای جناحی، ادبیات تبلیغاتی یا واکنشهای کوتاهمدت باشد. تصمیم درباره تنگه هرمز باید در سطحی بالاتر از کشمکشهای روزمره سیاسی اتخاذ شود؛ زیرا هر تصمیمی درباره آن میتواند بر امنیت، اقتصاد، تجارت خارجی، قیمت انرژی، روابط منطقهای و حتی آینده سرمایهگذاری در ایران تأثیر بگذارد. تنگه هرمز باید مانند یک «سرمایه ملی» مدیریت شود؛ سرمایهای که باید ارزش آن برای نسلهای آینده نیز حفظ گردد.
میان بازدارندگی و انسداد تفاوت وجود دارد
یکی از مهمترین نکاتی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، تفاوت میان «بازدارندگی» و «انسداد» است. بازدارندگی، یعنی طرف مقابل بداند اگر منافع حیاتی ایران مورد تعرض قرار گیرد، ایران توان و اراده پاسخگویی دارد. اما انسداد یا ایجاد اختلال گسترده در کشتیرانی، اقدامی بسیار پرهزینهتر و پیچیدهتر است که میتواند واکنشهای منطقهای و بینالمللی گستردهای ایجاد کند. از سوی دیگر، رژیم حقوقی تنگههای مورد استفاده برای کشتیرانی بینالمللی نیز موضوعی جدی است. کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل متحد در بخش مربوط به تنگههای مورد استفاده برای کشتیرانی بینالمللی، اصل «عبور ترانزیتی» را مورد توجه قرار داده و برای کشتیها و هواپیماها حقوقی در این زمینه در نظر گرفته است. در عین حال، همین مقررات وظایفی را نیز بر عهده کشتیها میگذارد، از جمله خودداری از تهدید یا استفاده از زور علیه حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای ساحلی. بنابراین سیاست ایران در قبال هرمز باید ضمن حفظ حقوق و امنیت ملی کشور، با شناخت دقیق از حقوق بینالملل و هزینههای سیاسی و حقوقی هر اقدام همراه باشد.
تنگه هرمز میتواند ابزار دیپلماسی هم باشد
تصویر دیگری که باید از تنگه هرمز ارائه کرد، تصویر «ابزار دیپلماسی» است. امنیت هرمز برای کشورهای ساحلی خلیج فارس، کشورهای بزرگ آسیایی، اقتصادهای صنعتی و حتی بازارهای جهانی اهمیت دارد. بخش بزرگی از نفت عبوری از تنگه هرمز در نهایت به بازارهای آسیایی میرسد؛ در نیمه نخست ۲۰۲۵ حدود ۸۹ درصد نفت خام و میعانات عبوری از تنگه هرمز به بازارهای آسیا رفت و چین، هند، ژاپن و کره جنوبی در مجموع مقصد حدود ۷۴ درصد این جریان بودند. این یعنی ایران میتواند به جای آنکه تنگه هرمز را صرفاً به عنوان «کلید بستن» معرفی کند، آن را به عنوان «کلید ثبات و امنیت انرژی» نیز مطرح نماید.
این تغییر نگاه بسیار مهم است. ایران میتواند به کشورهای منطقه و قدرتهای اقتصادی جهان بگوید: امنیت هرمز بدون امنیت ایران پایدار نخواهد بود؛ همانگونه که امنیت ایران نیز صرفاً با بیثباتی دائمی در هرمز تأمین نمیشود. این منطق میتواند زمینهساز شکلگیری یک معماری امنیتی منطقهای باشد که در آن کشورهای ساحلی خلیج فارس، به جای اتکا به حضور قدرتهای خارجی، برای امنیت مشترک آبراههای منطقه با یکدیگر همکاری کنند. ممکن است گفته شود ایران هرگاه بخواهد میتواند تنگه را مختل کند و همین توانایی، خود یک پیروزی است. اما در سیاست راهبردی، سؤال فقط این نیست که «آیا میتوانیم؟» بلکه باید پرسید «بعد از انجام آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟» اگر یک اقدام نظامی یا امنیتی موجب افزایش قیمت جهانی نفت شود، ممکن است در کوتاهمدت به برخی رقبا آسیب بزند؛ اما همان اقدام میتواند اقتصاد ایران را نیز تحت فشار قرار دهد، هزینه حملونقل و بیمه را افزایش دهد، روابط با مشتریان انرژی را دشوار کند، کشورهای منطقه را علیه ایران متحدتر سازد و انگیزه قدرتهای خارجی برای حضور نظامی در منطقه را افزایش دهد. در چنین شرایطی، ممکن است ایران برای وارد کردن هزینه به دیگران، بخشی از ارزش دارایی راهبردی خود را نیز از دست بدهد. این همان نقطهای است که باید میان «قدرت» و «استفاده از قدرت» تفاوت گذاشت.
هرمز را باید به اهرم مذاکره تبدیل کرد، نه موضوع تهدید دائمی
ایران برای افزایش قدرت چانهزنی خود در برابر قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه، به ابزارهایی بیش از توان نظامی نیاز دارد. جغرافیا یکی از مهمترین این ابزارهاست. تنگه هرمز به ایران امکان میدهد در مذاکرات منطقهای و بینالمللی، وزن بیشتری داشته باشد؛ اما این وزن زمانی افزایش مییابد که ایران بتواند نشان دهد امنیت هرمز برای همه مهم است و ایران نیز در صورت تأمین منافع مشروع و امنیت خود، خواهان ثبات و تداوم کشتیرانی است. در چنین چارچوبی، هرمز میتواند از یک «تهدید» به یک «مزیت مذاکره» تبدیل شود. واقعیت این است که ایران در شرایطی قرار دارد که بیش از هر زمان دیگری به استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود نیازمند است. اقتصاد ایران، تجارت خارجی و روابط منطقهای کشور به ثبات نیاز دارد. در چنین شرایطی، تنگه هرمز باید بخشی از راهبرد افزایش قدرت ملی باشد، نه ابزاری برای تشدید ناخواسته بحرانها. البته این سخن به معنای چشمپوشی از حقوق یا منافع امنیتی ایران نیست. هیچ کشوری نمیتواند در برابر تهدیدهای جدی علیه امنیت و حاکمیت خود بیتفاوت باشد. مسئله، اصل استفاده از قدرت نیست؛ مسئله، زمان، هدف، سطح و شیوه استفاده از آن است. اگر تهدیدی واقعی علیه ایران شکل بگیرد، طبیعی است که جمهوری اسلامی باید ابزارهای لازم برای دفاع از خود را در اختیار داشته باشد. اما بین «داشتن گزینه» و «استفاده از گزینه» فاصلهای بسیار مهم وجود دارد.
***
تنگه هرمز یکی از مهمترین داراییهای راهبردی ایران است؛ داراییای که ارزش آن فقط در امکان ایجاد اختلال در عبور کشتیها خلاصه نمیشود. ارزش واقعی آن در موقعیت جغرافیایی، اثرگذاری بر امنیت انرژی جهان، نقش آن در تجارت منطقهای و ظرفیتش برای افزایش قدرت چانهزنی ایران نهفته است. بنابراین، سیاست درست در قبال هرمز نه «بیتفاوتی» است و نه «تهدید دائمی». سیاست درست، حفظ توان بازدارندگی، افزایش آمادگی دفاعی، رعایت منافع و حقوق ملی، استفاده هوشمندانه از ظرفیت حقوقی و دیپلماتیک و پرهیز از اقداماتی است که بدون ضرورت، ارزش این دارایی را کاهش میدهد. قدرت واقعی آن نیست که یک کشور هر روز نشان دهد میتواند یک مسیر حیاتی را ببندد؛ قدرت واقعی آن است که جهان بداند آن کشور چنین تواناییای دارد، اما از آن با عقلانیت، مسئولیت و در زمان مناسب استفاده خواهد کرد.
تنگه هرمز را نباید مصرف کرد؛ باید ارزش راهبردی آن را برای ایران حفظ و حتی افزایش داد. این تنگه میتواند برای دهههای آینده یکی از مهمترین برگهای ژئوپلیتیکی ایران باقی بماند، مشروط بر آنکه با آن مانند یک سرمایه ملی رفتار کنیم، نه یک ابزار تاکتیکی برای واکنش به هر بحران و هر اختلاف.







