ایران امروز در نقطهای ایستاده است که شاید بتوان آن را «چهارراه حوادث» نامید؛ نقطهای که در آن، نارضایتیهای انباشتهشده داخلی با فشارهای سنگین بینالمللی تلاقی کردهاند. مجموع شرایطی که امروز ایران در آن قرار دارد از لحاظ وضعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و جایگاهش در جهان و وضعیت بینالمللی، شرایط خاصی است. مردم نسبت به شرایطی که جامعه در آن قرار دارد منتقد هستند و اعتراض انباشته شده دارند. به عبارت دیگر، ما با یک جامعه معترض روبهرو هستیم و سطح نارضایتیها بالاست، اما معترض بودن به معنای زوال جامعه یا رسیدن به نقاط بد و خشونت نیست، بلکه اعتراض میتواند علامت حیات جامعه بوده و حتی برای نظام حکمرانی مفید باشد و نقش دماسنج و هشداردهنده ایفا کند.
در وضعیت کنونی، ایران و ایرانیان نه تنها در تنگنا بلکه در وضعیت بحرانی و خطیری قرار گرفتهاند. بحرانی در هم تنیده که ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، بینالمللی و امنیتی پیدا کرده است. علاوه بر همه اینها، اعتماد و همبستگی مردم و حکومت و امید به بهبود و اصلاح امور، با توجه به اصرار بر تداوم رویکردها و رویههای غلط گذشته و از دست دادن فرصتها، به سوی فرسایش و شکنندگی رفته است. به عبارت دیگر، آنچه وضع کنونی کشور را بد کرده، علاوه بر تحریم و فشارهای بیرونی، بسیاری از سیاستها و رویکردهای جاری و اشکالات نهادی و ساختاری است که نارضایتیها و اعتراضها را مزمن و فزاینده کرده است.
بدون شک، برای وضعیت موجود و وقایع تلخ اخیری که در کشور رُخ داد پیشزمینههایی وجود دارد که باید به آن نگاهی جدی انداخته شود زیرا این پیشزمینهها در حال حاضر وارد انباشت یا ترکیب بحرانها شدهاند. به قول مهرداد ناظری، جامعهشناس و استاد دانشگاه: «در هر جای دنیا وقتی بحرانها بر روی هم انباشته شود بدون آنکه به دنبال حل آن باشیم، آن ترکیب بحرانها وضعیت اَبَربحرانی را ایجاد میکند مثل وضعیت امروز ایران که در آن ترکیب سه بحران رخ داده است: بحران سرمایه اجتماعی، بحران محیط زیستی و بحران اقتصادی.»
اَبَربحران از دید این جامعهشناس، به تشکیل یک سه وجهی میانجامد که: «ناامیدی، بیاعتمادی و بیتعلقی رئوس این سه وجهی هستند.»
به عبارت دیگر، وقتی فرد به بحرانهای حل نشده در جامعه مینگرد و میبیند که بسیاری از آنها حل نشده در او ناامیدی ایجاد میشود. وقتی هم روحیه و روان جمعی جامعه دچار افسردگی، سرخوردگی و ناامیدی شود، اگر با فشار آن را حفظ کنیم در جایی دیگر سرباز میکند.
در مورد “بیاعتمادی” نیز، وقتی سرمایهاجتماعی که میتواند میزان مشارکت در جامعه را بالا برده و بخشها و طبقات اجتماعی را به زندگی در جامعه امیدوار کند کمرنگ شود، خود به خود شرایط “بیاعتمادی” ایجاد میشود. اگر هم فرد در میان این اَبَربحران به نقطهای برسد که “احساس بیتعلقی” به جامعه پیدا کند یا این حس در او کمرنگ شود، مسئولیت اجتماعی فرد نیز کم میشود.
این سه وجهی، شرایطی را ایجاد میکند که در آن مطالبات بیپاسخ بر روی یکدیگر انباشته میشوند و به مرحله فراانباشت میرسد و افراد جامعه احساس میکنند دیگر پاسخ لازم را نمیگیرند. مرحله بعدی، نوعی خشونتطلبی و تخریب اموالعمومی است زیرا وقتی برخی از افراد دیگر احساس تعلق به جامعه نداشته باشند، دست به تخریب میزنند چرا که آنان جامعه را از آن خود نمیدانند.
کاهش سرمایهاجتماعی و فرسایشهای هنجاری و پایین آمدن اعتمادهای نهادی و دوگانهشدن ارزشهای مشترک، به سمتی میرود که سازوکارهای حل و اختلاف مثل قانون و نهادهای مدنی تضعیف شود. در این شرایط، هر شوک و تنشی میتواند این وضعیت را تشدید کند و به کنش اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در قبال یک کمبود یا یک تصمیم بینجامد. اکنون وضعیت اقتصادی کشور تحت تاثیر تحریمها و تهدیدهای خارجی و از بین رفتن یا محدودشدن فرصتهای داخلی، وضعیت کانونی شکننده اجتماعی را شکل داده و میتوان گفت یک مصداق آن، همین اعتراضهاست که اخیراً از اعتراضهای صنفی و اقتصادی شروع شد و به سرعت ابعاد سیاسی پیدا کرد و با سوءاستفاده دشمنان، به خشونتی بیسابقه تبدیل گردید.
با نظر داشت به نکات فوقالذکر است که، اخیراً شاهد اعتراضهایی در کشور بودیم که ابتدا از بازار تهران شروع شد و کمکم در شهرهای مختلف گسترش پیدا کرد و به مرور از فضای اعتراض معیشتی به شعارهای سیاسی کشیده شد و بدخواهان ملک و ملت هم از شکافها، تناقضات و حتی تفاوتها و اختلافات سوءاستفاده نمودند و موجب گردید شاهد رویکردی خشونتبار در بخشی از شهرها و مناطق باشیم که شاید یکی از بیسابقهترین فرایندهای خشونت در اعتراضات کشور بوده باشد. آنان که خشونت را در دستور کار خویش قرار دادند به این نکته توجه نداشتند که به قول محمدرضا تاجیک: «با خشونت ممکن است نظم و نظامی را اسقاط کرد، اما نمیتوان نظم و نظامی دموکراتیک و امن و پایدار برپا نمود.
در جریان این اعتراضات، خشونت و تخریب نقاط مختلفی از میهن را فرا گرفت و شهروندان معترض، شاهد بروز فجیعترین و خشنترین صحنههای انسانکُشی، سوزاندن و قتل فجیع مردم و آتشزدن و ویرانکردن مکانهای مذهبی و عمومی و امکانات ملی و مردمی بودند که حکایت از حرکتی سازمان یافته برای سوءاستفاده از اعتراض به حق و نارضایتیهای انباشته شده قشرهای مختلف مردم داشت که با توجه به اظهارات صریح مقامات اسرائیلی و حمایت آشکار آمریکا، تردیدی در شکلگیری یک توطئه بزرگ برنامهریزی شده علیه همبستگی ملی و یکپارچگی ایران به جا نگذاشت. حوادث خشونتبار اخیر، باعث از دست رفتن جانهای گرانسنگ فرزندان این مرزوبوم گردید و به قول آقای خاتمی «بر رنج حاصل از رشد فزایندهی فقر و تبعیض و فساد و ناکارآمدی و درماندگی در زندگی و تنگتر شدن روزنه امید به آینده، افزود.»
بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که عدم درسآموزی از حوادث گذشته و بیتوجهی به خواستهها و نارضایتیهای مردم و از دست دادن فرصتهای اصلاح و تغییر از سوی حاکمیت، یکی از عوامل زمینهساز بروز این حوادث است. این عده معتقدند که در جریان جنگ 12 روزه ما چهار دستاورد داشتیم که به دلیل عدم استفاده صحیح از آن فرصت، به تدریج دستاوردها از بین رفت.
ما در جریان جنگ 12 روزه شاهد ترمیم اعتماد و “افزایش سرمایه اجتماعی” در برابر تهدیدی که ایران در معرضش قرار گرفت، بودیم و همه رصدهای تحولات جامعه، نشان میداد اعتماد به دولت، نیروهای مسلح و مدافعان وطن و اعتماد جامعه بالا رفته اما متاسفانه بعد از جنگ به آن توجهی نشد. علاوه بر این، “تابآوری جامعه” در آن مقطع بالا رفت و همین جامعهای که با فقر، نارضایتی و کمبود روبهرو بود، تابآوری بالایی نشان داد و در برابر کمبودها هیچ فروشگاه و پمپ بنزینی شلوغ نشد اما بعد از جنگ به این هم توجهی نشد. اپوزیسیون برانداز نیز که از وزن و اعتباری متناسب با شأن جامعه ایران برخوردار نبود، از آنجا که با دشمنان ایران همکاری و همراهی کرد، مقدار زیادی منزوی شد. طی ایام جنگ 12روزه، به طور نسبی “امکان گفتوگو” با سلایق و دیدگاههای متفاوت سیاسی رخ داد اما از این ظرفیت هم به خوبی استفاده نشد. در نتیجه، عوامل زمینهای و تشدیدکننده به میدان آمدند و این اتفاقات ناگوار رخ داد که مهمترین ویژگی خطرزای آن تمایل به خشونت، دور شدن زمینه اعتماد و گفتوگو و قطبیشدن افکارعمومی است.
اکنون نیز اگر اعتراض را به جایگاه خود برگردانیم و به آن پاسخ درخور بدهیم و امکان گفتوگو را فراهم کنیم و اشتباههای خود را بپذیریم و تغییر و اصلاحات را در دستور کار قرار دهیم، مانع بروز و تکرار چنین صحنههایی که فرصت سوءاستفاده دشمنان این مرز و بوم را فراهم میآورَد، خواهیم شد.
ما اولین کشوری نیستیم که دچار این کاستیها، تنگناها و حتی بحرانها شدیم و آخرین کشور هم نخواهیم بود. این اتفاقات در همه جا میتواند بیفتد اما باید بدانیم چطور اعتراض به محرکهایی برای حل مساله تبدیل شود. این شرایط بحرانی را کسی جز “مردم” نمیتواند حل کند و بحران را با ورود بیگانه نمیتوان حل کرد. در حل مساله باید به نگاههای مختلف میدان داد و آنقدر عرصه را نباید تنگ کرد که اپوزیسیونی ساخته و تصور شود که انگار وضعیت مطلوب ما تنها در گذشته است.
اکنون چه باید4 کرد؟
تحلیلگران و صاحبنظران اعلام میدارند که با توجه به شرایط پیچیدهی امروز ایران، چند مشکل و عامل بهطور همافزا وضعیت کشور را دشوار کردهاند که لازم است مسئولان تصمیمات مهمی برای عبور از بحران بگیرند.
اولین مسئله، “نارضایتی عمومی” است. مردم از شرایط اقتصادی، مشکلات فرهنگی و اجتماعی، فساد و ناکارآمدی سیستمهای اداری و اقتصادی ناراضیاند. این نارضایتی بستر بسیاری از بحرانهای دیگر کشور است. آنچه امروز در سطح اقتصاد کشور میگذرد، محصول دهها سال سیاستهای غلطی است که ایران را در تنهایی استراتژیک و بیدفاع در مقابل دشمنانِ تا دندان مسلّح قرار داده است. خروج از این وضعیت جز با پذیرش راهبرد توسعه به جای راهبرد ستیز و بقا، و اصلاحات در شیوه حکمرانی، ممکن نیست. اعتراضات شکلگرفته در جامعه ایران، بازتاب نارضایتیهای انباشته و مطالبات برحق شهروندانی است که سالها با مشکلات معیشتی، تبعیضهای ساختاری، فساد، محدودیتهای اجتماعی و تضعیف سازوکارهای قانونی مشارکت روبهرو بودهاند.
مهمترین عامل نارضایتی در شرایط فعلی، مسائل “اقتصادی” است. آنچه اخیراً مردم را به خیابانها آورد، شرایط سخت اقتصادی و معیشتی است، اما این چالشهای اقتصادی، خود معلول ناکارآمدیهای سیاسی و سوء حکمرانی است. دههها مدیریت نامناسب کشور و بروز خطاهای سیاسی، اکنون خود را در قالب مشکلات اقتصادی نشان داده و عرصه را بر مردم تنگ کرده است.
دومین مسئله، ادامه “تحریمهای بینالمللی” و ضعف مدیریتهای اجرایی و اقتصادی، از جمله ضعف در ساماندهی اقتصاد، موج تورم را تشدید کرده و افزایش قیمت مواد غذایی و فشار بر معیشت روزمره، مردم را بیش از پیش نگران کرده است.
تغییر رویکرد سیاست خارجی و بکارگیری دیپلماسی فعالتر و گستردهتر بهمنظور رفع تحریمها و بازگشایی درهای جدید برای اقتصاد کشور و استفاده از ظرفیتهای بین المللی برای کاهش فشارهای معیشتی بر مردم، باید با جدیت بیشتر در دستور کار قرار گیرد. بدین منظور، لازم است که محور سیاست خارجی، تقویت روابط با کشورهای خاورمیانه با هدف همکاریهای اقتصادی وسیع و استفاده از اقتصاد برای ابزار صلح باشد. ایران باید در سیاست منطقهای با ابتکار عمل جدید، افقهایی روشن برای آینده ایجاد کند. این افقها میتواند ثبات خاورمیانه را افزایش دهد و به شکوفایی اقتصادی و صلح پایدار منجر شود.
سومین مسئله، “اعتراض”هایی است که بخشی از آن سازماندهی شده و با هدایت دشمنان خارجی ایران رخ میدهد. با این حال، عدم پاسخگویی به مطالبات انباشته شده ملت در کنار تحریمهای ظالمانه بینالمللی، تشدید گرانیهای لجامگسیخه و تورم فزاینده، چنان عرصه را بر مردم تنگ نموده که دیگر ناامید از هر نوع اصلاح، چاره را در اعتراضات علنی خیابانی میبینند. در این میان، نسبت دادن هرگونه اعتراضات بهحق مردم به بیگانگان، خطایی بزرگتر از بیاعتنایی به مطالبات آنان است. تردیدی نیست که بدخواهان و بیگانگان میکوشند از هر ناآرامی و اعتراضی در کشور بهرهی خود را ببرند اما هنر حکومت، ایجاد محدودیت برای اعتراضات به بهانه سوءاستفاده دشمن نیست، بلکه هنر و نشانه اقتدار حکومت، به رسمیت شناختن حق اعتراض، فراهم آوردن امکان آن و تمکین در برابر خواستههای ملت است.
به قول آقای سیدمحمدخاتمی، بازگشت به جمهوریتِ فراموش شده و اسلامیتی که جمهوریت را با همه ابعاد و لوازم آن می پذیرد، و این امر مستلزم تغییرات ساختاری، نهادی و رویکردی در نظام حکمرانی و به رسمیت شناختن حقوق اساسی ملت خواهد بود. در این صورت است که توطئه بدخواهان بیرونی و درونی نقش بر آب خواهد شد، دردها و درماندگی مردم رو به درمان خواهد رفت و شاهد افزایش روز افزون رضایت و اعتماد و مشارکت مردم که بنیاد اقتدار و عزت و عظمت کشور است، خواهیم بود.
چهارمین عامل، شیطنت دشمنان خارجی، بهویژه نتانیاهو با حمایت رئیسجمهور آمریکاست. این شرایط به گونهای است که تصمیمگیری فوری میطلبد و ایران نباید اجازه دهد دشمنان از نارضایتی مردم سوءاستفاده کرده و برای گرفتن امتیاز، کشور را در تنگنا قرار دهند. بنابراین لازم است اقدامات عملی، سریع و مؤثر برای آرام کردن جامعه، حمایت از مردم و تقویت اقتصاد انجام شود.





